تبليغاتX
دلی دارم به وسعت دریا

عشق

عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل

عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام

عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد

 
عشق یعنی دل سپردن تا ابد

 
عشق یعنی سروهای سربلند

 
عشق یعنی خارها هم گل کنند

 
عشق یعنی تو بسوزانی مرا

 
عشق یعنی سایه بانم من تو را

 
عشق یعنی بشکنی قلب مرا

 
عشق یعنی می پرستم من تو را

 
عشق یعنی آن نخستین حرفها

 
عشق یعنی در میان برفها

 
عشق یعنی یاد آن روز نخست

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان



+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 0:16 توسط پسری به نام محسن |

رستوران

 جانی ساعت ۲ از محل کارش خارج شد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود.
چند رستوران گران قیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود: ”ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار”.
جانی معطل نکرد، داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست.
گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت: ”ولی من این غذاها رو سفارش ندادم.”
گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت: ”خودشان می فهمند که من نخوردم!”
اما جانی موقعی فهمید که این شیوه آن رستوران برای کلاهبرداری است که رفت جلو صندوق و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب کرد و گفت ۱۵ دلار و ۱۰ سنت.
جانی معترض شد: ”ولی من هیچ کدوم رو نخوردم!” و مرد پاسخ داد ”ما آوردیم، می خواستین بخورین!”
جانی که خودش ختم زرنگ های روزگار بود، سری تکان داد و یک سکه ۱۰ سنتی روی پیشخوان گذاشت و وقتی متصدی اعتراض کرد، گفت: ”من مشاوری هستم که بابت یک ساعت مشاوره ۱۵ دلار می گیرم.”
متصدی گفت: ”ولی ما که مشاوره نخواستیم!” و جانی پاسخ داد: ”من که اینجا بودم! می خواستین مشاوره بگیرین!”
و سپس به آرامی از آنجا خارج شد.

دارم بزرگترین وب سایت رو میزنم کمک می خوام ...



+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:27 توسط پسری به نام محسن |

درباره ی ما


سلام..
اسمم محسنه .
ميگن :
پسرم
نوجوونم
غيرقابل پيش بيني ام
عجیبم
صبورم
آرومم.
خجالتي ام
درس خونم
مودبم
شاعرم
نويسندم
کم حرفم
نقاشم
احساساتي ام
با ذوقم
هنرمندم
ورزشكارم
خنده روم
مهربونم
شوخم
باحالم
دوست داشتني ام
بي خيالم
اميدوارم
غمگينم
همزبونم
شاد و شنگولم
smsبازم
بچه مثبتم
گاهيم بچه منفي
با وفام
مسافرم
و دلی دارم به زیبایی یه فرشته

نظريادتون نره ...

منوی اصلی

پیوند های روزانه

آرشیو

موضوعات وبلاگ

پیوند های وبلاگ

ابزار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ nilson محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم